X
تبلیغات
رایتل

یادداشت‌های میلاد صادقی

یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 11:32 ق.ظ

عرصه‌ی ادبیات در وب هم دچار فقر است!

گفتگو با سیدرضاشکراللهی، سردبیر سایت خبری-هنری هفتان

کتونی چینی

دنیای مجازی اینترنت شاید همان­قدر که برای بسیاری دنیای فرار از مرزها و بایدهاست، برای بعضی دنیایی جدی، پر اهمیت و کارساز باشد. پدیده­ی اینترنت آرام آرام و خاموش در زندگی­مان نفوذ کرده و برای بسیاری­مان نیازی روزمره از زندگی شخصی و حرفه­ای شده است. در این قحطی نشریات کاغذی تخصصی ادبیات، شاهد ظهور گسترده­ی مجلات و سایت­های ادبی در دنیای مجازی بوده­ایم: پایگاه­هایی تازه برای دوست­داران ادبیات. اما بی­شک هر پدیده­ی تازه­ای مشکلات تازه­ای را هم یدک می­کشد. این دنیای بی باید آیا می­تواند بستری برای فعالیت­های جدی و پاسخ­­گویی به نیازهای جدی ما فراهم کند؟ ما تا چه حد می­توانیم به نوشته­های روی نمایشگر اعتماد کنیم؟

به دنبال یافتن پاسخ این­ها و صدها سوال دیگر به سراغ سیدرضا شکراللهی، صاحب سایت ادبی-هنری خوابگرد و سردبیر سایت خبری-هنری هفتان رفتم. البته به فراخور موضوع مصاحبه، به شیوه­ی «اینترنتی»!

- یک سایت ادبی به نظر شما چه امکان تازه­ای در اختیار نویسنده و مخاطب قرار می­دهد؟

سایت‌های ادبی از نظر محتوا همان کارکردی را دارند که نشریات کاغذی دارند، با این تفاوت که امکان تعامل با مخاطبان در فضای وب هم بسیار بیش‌تر است، هم بی‌واسطه تقریباً. افزون بر این، با توجه هزینه‌ی راه‌اندازی یک سایت ادبی که در برابر نشریات کاغذی، هم از نظر مالی و هم گرفتاری‌های مخصوص ایران مثل مجوز و نظارت و...، آدم‌ها و گروه‌های زیادی امکان نشر آثار و نقدهای‌شان را می‌یابند و در واقع، فضای ادبیات در وب، فضای دموکراتیک‌تری به نظر می‌رسد. خب همین ویژگی‌ها به اندازه‌ی کافی جذابیت دارند که باعث شوند تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان، احساس کنند امکانات تازه‌ای در این فضا دارند.

 

- در کشورهای متمدن دنیا پدیده­ی اینترنت و نشریات به موازات هم حرکت می­کنند. آیا در ایران هم همین شرایط وجود دارد؟ (چرا؟ کمی توضیح دهید)

نه، در ایران چنین نیست. در ایران اصلاً مگر چند نشریه‌ی ادبی داریم که بخواهند با فضایی اختصاصی در وب هم فعالیت موازی انجام دهند؟ افزون بر این، همین شمار کم هم اگر قرار باشد چنین کنند، مگر چه‌قدر مخاطب دارند که آن را هم به هوای وب از دست بدهند؟ اما از این که بگذریم، همین شمار اندک نشریه‌ها هم بسیار غافل‌اند از امکان تبلیغاتی فعالیت موازی در وب. این رسم جاافتاده‌ای ست که نشریات کاغذی، با اتکا به سایت خود، تازه‌ترین شماره‌های خود را به خوانندگان خود معرفی کنند و یا با انتشار برخی از مطالب تازه‌شان روی وب، خواننده را به خرید نشریه ترغیب کنند. در این موضوع، کمی بی‌سلیقگی دخالت دارد. اما نمی‌توان از این هم گذشت که اغلب نشریات در چرخاندن نشریه‌ی خود از نظر مالی گرفتاری بسیار دارند و فعالیت موازی روی وب، با توجه به ضعف شدید درآمدزایی اینترنتی، بار ایشان را سنگین‌تر می‌‌کند. برای حل این مشکل، شاید بتوان از امکان وبلاگ‌های رایگان بهره جست که آن هم به همان دلیل بی‌سلیقگی، چندان جدی گرفته نمی‌شود.

 

- در دنیای مجازی به دلیل سهولت راه­اندازی یک وبلاگ یا سایت ادبی ممکن است عده­ای دچار توهمی بزرگ شوند. این آدم­ها خود را هم­سطح نویسندگان و وبلاگ­نویسان بزرگ می­بینند. این توهم می­تواند در آن­ها به وجود آید که اگر فلانی وبلاگ دارد خوب من هم دارم. یا اگر اثر فلانی در اینترنت منتشر شده خوب اثر من هم می­شود. این توهم به نظر شما چه عواقبی را در بر دارد؟

این توهم، از نظر من متأسفانه فاجعه‌ی بزرگی ست که رخ داده و هنوز هم پیامدهای منفی آن برخی را آزار می‌دهد. ببینید، امکان نوشتن و نشر در فضای وب، امکان بی‌بدیلی ست برای گسترش فضای دموکراتیک در ادبیات، و از این نظر بسیار ارزشمند است. اما آسیبِ جدی چنین فضایی، ایجادِ همین توهم زیان‌بار است که در دو سه سال اخیر باعث شد نوعی ابتذال در این فضا رخنه کند. منظورم از «ابتذال» مفهوم اخلاقی و عرفی آن نیست، بلکه آسان‌گیری و جذابیت‌های سطحی و زودگذر و غلبه‌ی سلیقه‌ی عوام بر خواص است. اما به مرور زمان، این مصیبت بزرگ کمی رنگ باخته. یکی به دلیل فراگیر شدن روزافزون استفاده از امکانات وب مثل وبلاگ و سایت، که خود باعث شکسته شدن هویت‌های بی‌بنیاد شد و دیگر این که بی‌مایگان پس از مدتی حرف‌های‌شان ته کشید و آرام و آرام به خود آمدند و دیدند که وبلاگ‌داری و سایت‌داری لزوماً به معنای برخورداری از اندیشه و هنر و توانایی و تجربه نیست. به این‌ها بیفزایید این را که به تدریج، نویسندگان و منتقدان واقعی، توانستند شبکه‌ها و جزیره‌های خویش را در این فضا بیابند و اکنون دیگر متوهمان این فضا امکان چندانی برای دیده شدن یا شنیده شدن ندارند. ماجرای آب دریاست و کفِ آن!

 

- آیا می­توان به مطالب منتشر شده در اینترنت به چشم منبع و مرجع نگاه کرد؟ چرا­که هیچ سیستمی ناظر بر سندیت مطالب منتشر شده در اینترنت نیست و ممکن است هر کس با هر میزان اطلاعات نظر شخصی­اش را در موردی بنویسد و در جستجوها نظرش به عنوان مرجع تلقی شود.

مگر در نشریات کاغذی، سیستمی وجود دارد که سند مطالب را تأیید و امضا می‌کند؟! بهتر است این موضوع را در دو بخش و هر بخش را در دو عرصه بنگریم. یعنی اینترنت را فعلاً تقسیم کنیم به وبلاگ  وب‌سایت، و محتوا را به دو قسمتِِ خبرها و نظرها. پایگاه‌هایی که هویت روشنی دارند، مشکل چندانی از نظر مرجع قرار گرفتن در عرصه‌ی خبر و گزارش ندارند. ولی پایگاه‌های با هویت پنهان و نیز وبلاگ‌ها هنوز چندان قابل اطمینان در این عرصه نیستند. آن چه تا کنون از وبلاگ‌ها به عنوان منبع خبر یاد شده، در دو حالت بیش‌تر نبوده است؛ یا انحصار در اطلاع‌رسانی، همانند نقشی که یک وبلاگ ناشناس در ماجرای زلزله‌ی فلان شهر ایفا می‌کند. یا وبلاگ‌هایی که اعتبار خود را از نویسنده‌ی خود می‌گیرند. یعنی فلان روزنامه‌نگار یا نویسنده یا شخصیت فرهنگی، با اتکا به اعتباری که در فضای واقعی دارد، به خبرها و مطالب وبلاگش نیز از منبع قرار گرفتن، اعتبار می‌بخشد. با این همه، به طور عام وبلاگ‌ها از این نظر دیده نمی‌شوند. این‌ها در عرصه‌ی خبر است. اما نظر شخصی که دیگر نیازی به سندیت ندارد؛ «نظر شخصی» ست و می‌توان آن را بیان کرد یا نکرد. اساساً وبلاگ برای همین بوده تا نظرهای اشخاص را بخوانیم. سندیتِ این «نظر»ها را خودِ خواننده یا مخاطبِ رسانه‌ای که آن نظر را بازنشر می‌کند، تشخیص می‌دهد و نیازی به سیستم و سامانه ندارد!

 

حتا بعضی معتقدند کیفیت آثار منتشر شده در اینترنت چندان مهم نیست. شما با این حرف موافقید؟

کافی ست کمی با فضای وب آشنا باشید تا بفهمید که کسانی که این حرف را می‌زنند، اصلاً شناختی از این فضا ندارند؛ بنابراین ین ادعا به نظر من اصلاً شایسته‌ی بحث یا رد و اثبات نیست.

  

-بسیاری معتقدند آن­قدر که در ایران وبلاگ و سایت و به طبع آن وبلاگ و سایت سایت ادبی داریم (چه حرفه­ای و چه غیر حرفه­ای) در بسیاری از کشورهایی که از ما در حوزه­ی ادبیات موفق­ترند نداریم. مثل هلند، ایتالیا و یا آلمان و.... این حجم کثیر وبلاگ و سایت ادبی قاعدتا نباید در ادبیاتمان تاثیری می­گذاشت؟

من نمی‌دانم این آمار را شما از کجا آورده‌اید. ولی اگر فرض را هم بر درستی این وضع بگذاریم، باید توجه‌تان بدهم به کارکرد عمومی وبلاگ در جهان و کارکردهای خاص آن در ایران. اگر بپذیریم که وبلاگ نقش رسانه‌ای در ایران دارد، با توجه به محدودیت‌های زیادی که در فضای ادبی ایران وجود دارد، چه محدودیت‌هایی که به آن «سانسور» می‌گوییم و چه کاستی‌هایی که در حوزه‌ی نشر و رسانه‌ها داریم، اقبال به وبلاگ امری طبیعی محسوب می‌شود.

اما از نظر اثرگذاری بر ادبیات، باز هم با شما موافق نیستم. منظور شما از «تأثیر» چیست؟ مگر قرار بوده وبلاگ‌های ادبی چه تأثیری بر ادبیات بگذارند که نگذاشته‌اند؟ و مگر قرار بوده اصلاً تأثیر بگذارند؟ من شخصاً برای وبلاگ‌ها و سایت‌های ادبی کارکرد رسانه‌ای قائل‌ام و از این نظر می‌پندارم با همه‌ی آسیب‌های جانبی فضای وب در عرصه‌ی ادبیات، اگر این فضای رسانه‌ای نبود، حال و روز ادبیاتِ ما بسیار بدتر می‌بود. در روزگاری که کافه‌نشینی از نوع ادبی یا خریدار ندارد یا با محدودیت‌های عجیب حکومتی روبه‌روست، در روزگاری که مشتاقان گونه‌های ادبی، منابع آزادی برای استفاده ندارند، در روزگاری که برگزاری جوایز ادبی با هزار مکافات و دردسر روبه‌روست، در روزگاری که جدل‌های سودمند ادبی جایگاهی برای بروز ندارند، در روزگاری که مرزهای سیاسی و عقیدتی، فاصله‌های ناگزیری انداخته میان اهل ادبیات، در روزگاری که ادبیات بی‌پشتوانه‌ترین نوع هنری در تولید است، در روزگاری که ادبیات در رسانه‌های ملی ما جایگاهِ شایسته‌ای ندارد؛ در این روزگار اگر همین وبلاگ‌ها و سایت های ادبی هم نبودند، گمان کنم می‌توانستید به‌سادگی غلظت گرد مرگ و رکود بر این فضا را بیش‌تر و خفه‌کنند‌تر لمس کنید!

 

-البته این آمار را بخش خبر شبکه­ی فن­آوری اطلاعات ایران منتشر کرده. اما در محیط وبلاگستان فارسی به تعداد بسیار زیادی وبلاگ ادبی برمی­خوریم که بسیاری از آن­ها به انتشار آثار شخصی و حتی ضعیف می­پردازند. جالب اینجاست که بازدیدکننده­ی چندان کمتری هم از دیگر وبلاگ­ها ندارند! به نظر شما این فراوانی باعث دلسرد شدن فعالان جدی حوزه‌ی ادبیات در اینترنت نمی‌شود؟ و باعث نمی‌گردد احساس کنند مطالب جدی بازخورد چندانی ندارند؟

اولاً که من فراوانی خاصی نمی‌بینم و اتفاقاً می‌پندارم که عرصه‌ی ادبیات در وب هم هنوز دچار فقر است. دوم این که هر قدر هم با فراوانی روبه‌رو باشیم، تجربه نشان داده که مطالب جدی مخاطبِ جدی خود را می‌یابند و خیلی کم پیش می‌آید که در هزارتوی وب گم شود. این شاید به خاطر همان شبکه‌های کوچکی باشد با گرایش‌های گوناگون و گاه مخالف که تشکیل این شبکه‌ها مختص فضای وب است و کارکرد کافه‌‌نشینی و محفلی در وفضای غیرمجازی دارد.

 

-به نظر شما چرا جمع کثیری از هنرمندان با اینکه به اهمیت و جایگاه سایت­های ادبی واقف‌اند تن به دنیای مجازی نداده­اند؟

آن‌ها هم ناگزیرند به تن دادن. هم‌اکنون هم تن داده‌اند. شاید برخی هنوز در ایجاد پایگاه اختصاصی برای خود تردید داشته باشند، ولی اکنون دیگر از حضور در این فضا، حتا به قدر مطالعه‌ی وبلاگ‌ها و. سایت‌های مورد علاقه‌ی خود گریزی ندارند. استفاده از وب در شکل‌های گوناگون‌اش، اکنون دیگر یک تفنن یا استفاده‌ی فوق‌العاده نیست؛ بلکه ضرورتِ حضور است.

 

-به نظر شما استفاده از واژه­ی "انتشار" برای اثری که در یک سایت یا وبلاگ ادبی گذاشته می­شود صحیح است؟ می­توان اثری را که در اینترنت قرار داده می­شود منتشر شده دانست؟

البته که این طور است!

 

-با توجه به اینکه بابت انتشار اثر در این سایت­ها هیچ حق­التالیفی به نویسنده­ی یک اثر نمی­رسد، چه دلیلی سبب استقبال مولفین از سایت­های اینترنتی می­شود؟

مگر در نشریات کاغذی به همه‌ی نویسندگان و متنتقدان حق‌التألیف می‌دهند؟! گاهی هم خوانده شدن مطلب آن قدر برای نویسنده ارزش دارد که اصلاً به فکر حق‌التألیف آن نباشد.

 

-اما شاهد بازنشر بسیاری از مطالب منتشر شده در سایت­ها و وبلاگ­های اینترنتی با ذکر منبع و یا بی ذکر منبع- در مجلات و روزنامه­ها هستیم. آیا بابت این بازنشر حق­التالیفی به مولف و یا سایت مربوطه پرداخت می­شود؟

به قدری که من خبر دارم، نه، پولی پرداخت نمی‌کنند. مجله‌ها و روزنامه‌ها همین که برای بازنشر یک مطلب از صاحب آن اجازه بگیرند یا دستِ‌کم نام و آدرس منبع را ذکر کنند و مطلب را به نام خود منتشر نکنند، خودش غنیمت است!

 

-برای اثری که در یک سایت ادبی قرار می­گیرد چه تدبیر امنیتی‌ای از نظر جلوگیری از انواع سرقت ادبی و کپی‌رایت اندیشیده شده است؟ نویسنده­ای که اثرش به سرقت می‌رود برای کسب حقوق خود چکار می‌تواند بکند؟

در حال حاضر هیچ کاری نمی‌تواند بکند. نهایتاً می‌تواند در رسانه‌ی خود اعتراض کند و اگر صدای اعتراض‌اش شنیده شد، در فضای اخلاقی به‌وجود آمده، از صاحب اثر عذرخواهی شود و یا به شکلی جبران سرقت شود!

 

-با توجه به اینکه درآمد خاصی از محل یک سایت ادبی کسب نمی­شود و از طرف دیگر امری ست بسیار وقت گیر چه چیزی باعث شده که شما به این کار بپردازید؟

من پیش از هر چیز خودم را آلوده‌ی این وضع می‌دانم. ولی دستِ‌کم در سایت هفتان که بخش ادبی آن بسیار مورد توجه است، از ابتدا تلاش کرده‌ام اداره‌ی سایت را با بهره‌گیری از امکان آگهی، به گونه‌ای پیش ببرم که از جیب خودم هزینه‌ی عینی برای آن نپردازم. حالا چه قدر در این کار موفق بوده‌ام و یا هزینه‌های غیرعینی‌ای که من و همکاران عزیزم برای اداره‌ی آن می‌پردازیم چه قدر است، بحثِ تلخ جداگانه‌ای ست. گاهی همین سوال شما را از خودم می‌کنم، و به جواب عجیبی می‌رسم؛ این که خب، اگر نکنم، چه کنم؟!

 

-در دنیای مجازی هم سایت­هایی که به مقوله­ی ادبیات و هنر می­پردازند مهجورند و کم بازدید کننده؟ خود شما به طور متوسط روزانه چند بازدیدکننده دارید؟

دقیقاً همین طور است. اگر از میزان بازدید بسیار زیاد سایت‌های ممنوع و غیراخلاقی بگذریم، در فضای وب هم سایت‌های سرگرم‌کننده، سیاسی و اجتماعی بازدیدشان قابل مقایسه با بازدید سایت‌های هنری و ادبی نیست.

 

- به عنوان آخرین سوال: به نظر شما این همه تلاش فایده­ای هم داشته؟ آیا توانسته در این وضع نابسامان ادبیات ایران تغییری ایجاد کند و یا دست کم بر آن تأثیری کوچک بگذارد؟

عبارتِ «تأثیر بر وضع ادبیات ایران» بسیار کلی ست. من فقط این را می‌دانم که دو سایت هفتان و خوابگرد، به گواهی شمار زیادی از اهل ادبیات، توانسته به حفظِ رونق رسانه‌ای این فضا کمک کند و گاهی حتا آن را تقویت کند. و اگر اثرگذاری این‌ها در همین حد هم باشد، من کلاهم را به هوا پرتاب می‌کنم. و اگر می‌بینید که کلاهی به سر ندارم، به همین دلیل است که به این حد از اثرگذاری یقین دارم و کلاهم اکنون در حال چرخ خوردن در هواست، تا کی که بازآید و تا کجا بر سرم رود!