X
تبلیغات
رایتل

یادداشت‌های میلاد صادقی

جمعه 16 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 11:39 ق.ظ

داستان نویس باید پیشرو تر از فیلسوف باشد

گفت وگو با حسن فرهنگی٬ داستان نویس و منتقد

کتونی چینی

داستان نویس ایرانی با «جلسه داستان» غریبه نیست. او برای ارائه و اصلاح اثرش نیاز به مخاطبی دارد که بر چم و خم های داستان نویسی آشنا باشد و نقاط ضعف و قوتش را تشخیص دهد. او از نخستین روزهای نشستن در این نشست ها شرکت داشته و امروز هم دارد. چه بسیار نویسندگان تازه کار که در این جلسات به اشتباه راهنمایی شده اند و به بیراهه رفته اند و چه بسیار کسانی که ناامید در نیمه راه بازمانده اند. اما «کارگاه آموزش داستان نویسی» پدیده یی نوظهور است. از عمر این کارگاه ها یکی دو دهه بیشتر نمی گذرد و به همین دلیل بسیاری بر سر مفید بودن یا نبودن شان اختلاف دارند.در همین راستا گفت وگویی داشتیم با حسن فرهنگی که تا چندی پیش یکی از همین کارگاه ها را اداره می کرد. فرهنگی برای ادبیاتی ها نویسنده یی نام آشناست که همواره در تلاش برای خلق گونه های بکر داستان نویسی است. از او تاکنون آثاری چون «زن ها شبیه هم می خندند»، «لیلی بهانه ناگزیر»، «خاطرات عاشقانه یک گدا» و... منتشر شده است و هم اکنون نیز کتابی در نقد «کلیدر» محمود دولت آبادی با عنوان «بازخوانی خشونت پذیری زنان ایرانی» در دست انتشار دارد.

به نظر شما داستان نویسی امری آکادمیک است یا امری خودجوش و تجربی؟
ما از دو موضع می توانیم به این امر بنگریم. به نظر من برای فراگیری هر هنری نیاز به معلمی هست که ابتدائیات و اصول آن هنر را آموزش دهد. ادبیات داستانی هم از این امر مستثنا نیست یعنی الفبای داستان و ابتدائیاتی مثل تعلیق و شخصیت پردازی که لازمه تشکیل یک داستان سالم است باید تدریس شود. اما چیزی که در ادبیات اهمیت دارد و شاید در خیلی رشته های دیگر چندان مهم نباشد ارزش اندیشه است. اگر به فرض هنر خوشنویسی یا نقاشی را با این هنر قیاس کنیم می بینیم که صرف یاد گرفتن تکنیک می تواند از شما یک خوشنویس یا یک نقاش قابل قبول بسازد: اما در ادبیات داستانی اگر تمامی تکنیک ها را بشناسید ولی اثرتان عاری از اندیشه باشد، ادبیات تان جواب نخواهد داد. به همین دلیل من اعتقاد راسخ دارم که ما در کشورمان تعداد بسیار معدودی نویسنده داریم و اگر بخواهم نویسندگان ایران را بشمارم شاید به سختی بتوانم به ده نفر نمره قابل قبولی بدهم چرا که بیشتر نویسندگان ما به رغم شناخت تکنیک و ساختار داستان فاقد اندیشه و جهان بینی قدرتمندی برای خلق یک اثر ادبی اند.
به نظر من یک هنرجوی داستان نویسی باید حتماً در قالب آموزش های آکادمیک، واحدهای روانشناسی، فلسفه و جامعه شناسی پاس بکند و به صورت تجربی این درس ها را درون اجتماع خودش نهادینه و عملی سازد. به عنوان مثال یک نویسنده باید بداند که چگونه می تواند با نگاه کردن به چهره اشخاص به درون آنها پی ببرد. باید فلسفه و سیاست را بشناسد و انسانی اندیشمند باشد.
من تعبیری در مورد ادبیات داستانی دارم که خوشایند خیلی ها نیست: داستان نویس باید پیشروتر از فیلسوف باشد. یعنی آنجا که فلسفه می ایستد به نظر من باید داستان شروع به حرکت کند. داستان، عملی کردن یک حرکت فلسفی است. اگر از این منظر به داستان نویس های بزرگ دنیا بنگریم می بینیم که این صحبت در مورد بیشتر آنها صدق می کند. در ایران با تاسف باید بگویم نه هنرجوهایمان و نه مدرسانی وجود دارند که به این حوزه بپردازند و نه نویسنده هایمان که انسان ها ی پرباری هستند و در این رشته استخوان خرد کرده اند . پس نه به صورت آکادمیک و نه به صورت عملی چندان کارکرد درستی را مشاهده نمی کنیم.
-همان طور که می دانید در دانشگاه های ما رشته یی برای آموزش آکادمیک داستان نویسی وجود ندارد. پس این آموزش به ناچار به صورت آزاد و در قالب کارگاه های خصوصی انجام می شود. برای آموزش یک مقوله آکادمیک باید استانداردهای خاصی موجود باشد. آیا این استانداردها در کارگاه های داستان نویسی ایران رعایت می شود؟ اگر رعایت می شود از کجا آمده و چه کسی آنها را ایجاد کرده؟
من باید با تاسف بگویم که در ایران دست کم تا آنجا که من اشراف دارم هیچ کلاس داستان نویسی که به صورت آکادمیک تعریف شده باشد وجود ندارد.
همان طور که شما اشاره کردید به علت خصوصی بودن حوزه ها بیشتر شاهد پاتوق ها و کارگاه هایی هستیم که در حال آموزش الفبای داستان نویسی اند یا به نقد ذاتی و احساسی داستان های افراد می پردازند. شاید بتوانم بگویم بیشتر از هشتاد درصد جلساتی که به صورت آزاد، در خانه ها و محافل خصوصی برگزار می شود، پاتوقی است برای اینکه آدم های هم فکر دور هم جمع بشوند و با یکدیگر در مورد امر مورد علاقه شان گفت وگو کنند.
این بی شک حق هر هنرمند است اما اینکه از این گفت وگوها آیا فایده یی به آن معنا بتواند عاید کسی بشود را من بعید می دانم. از طرف دیگر به طور معمول به نظر من ادبیات -چه ادبیات داستانی و چه شعر- در بین هنرها بیشترین تلفات را می دهد. به این دلیل که تنها ابزار لازم برای پرداختن به آن یک قلم است و چند برگ کاغذ، و همین ممکن است بسیاری را بیهوده امیدوار و توهم زده بکند.
حال اینکه تکثر مکان ها یی که به این حوزه می پردازند بعضی وقت ها حتی موجب دامن زدن به این امر می شود، یعنی به دلیل عدم تخصص شخص آموزش دهنده ممکن است این ذهنیت برای افراد پیش بیاید که نویسنده اند، ما هر روزه بسیاری از افراد تازه کار را می بینیم که تحت تاثیر همین توهم با هزینه شخصی کتاب چاپ می کنند و یک پزیشن هنرمندانه هم می گیرند ولی چون این پزیشن جواب نمی دهد دچار افسردگی و عدم اعتماد به نفس می شوند و هنر و اندیشه را کلاً کنار می گذارند. این کارگاه ها به نظر من در صورتی جواب می دهد که خود هنرجو پیش زمینه و مطالعاتی داشته باشد: سال های متمادی کار کرده باشد و البته آن خمیره نویسندگی هم در او موجود باشد. مثلاً از کلاس های آقای گلشیری نویسنده یی مثل شهریار مندنی پور بیرون می آید.
آقای مندنی پور به این خاطر که پیش از آنکه شاگرد گلشیری بشود دغدغه ها و سوال های فلسفی و انسان شناختی داشته و معرفت شناسانه به هستی نگاه می کرده، با تامل در آن کلاس ها توانسته از خود نویسنده یی موفق بسازد، ولی اینکه از خود کلاس هایی از این دست که بیشترشان به صورت غیر علمی اداره می شوند نویسندگانی دربیایند را بعید می دانم.
-کسی که این کارگاه ها را برگزار می کند نباید مدرک خاصی داشته باشد؟ از کجا مشخص می شود که چه کسی صلاحیت برگزاری این کارگاه ها را دارد؟
ببینید، در هنری مثل خوشنویسی وقتی کسی مدرس می شود حتماً باید مدرک ممتاز داشته باشد، اما در حوزه داستان، نویسنده صرف بودن، مدرس خوب بودن را تضمین نمی کند.
به عنوان مثال آقای دولت آبادی نویسنده بسیار خوبی هستند ولی لزومی ندارد مدرس خوبی هم باشند. ایشان می توانند تجارب شان را در اختیار کسی بگذارند ولی اینکه بتوانند در این رشته به صورت آکادمیک تدریس بکنند قطعی نیست چرا که ایشان چون نمی خواهند این کار را بکنند طبیعتاً به آن هم نمی اندیشند. البته ایشان جهان بینی و دنیای خاص خودشان را در آثارشان نشان می دهند.
بنابر این تصور من این است که برعکس رشته های دیگر که تبحر در آن رشته لازمه تدریس آن رشته است، در حوزه داستان می توانیم مدرسانی داشته باشیم که حتی خودشان داستان نویس نباشند. اینها باید فلسفه، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، ادبیات مدرن، ادبیات پسامدرن و مسائلی از این قبیل را خوب بشناسند و با تجمیع اینها به یک شیوه آموزش صحیح دست یابند.
-خود این افراد هم باید یکسری تست های مشخص را بگذرانند و مدرک بگیرند.
ما در دانشگاه هایمان افرادی را داریم که مدارکی در حوزه های مختلفی مانند نقد ادبی دارند اما تعدادشان بسیار انگشت شمار است. به عقیده من یا باید سازمانی ایجاد شود که بتواند این افراد متخصص را شناسایی بکند تا به صورت آکادمیک شروع به آموزش هنرجوها کنند تا مثلاً در عرض یک دهه بتوانیم صد نفر را برای ادامه این آموزش اصولی تربیت کنیم یا بسنده کنیم به اینکه از میان نویسندگان مان افرادی که هم خوب خوانده اند و هم توانسته اند ساختار و سبک مشخصی ایجاد کنند به آموزش هنرجوها بپردازند.
-به نظر شما این کارگاه ها تا چه اندازه در پرورش یک نویسنده موثرند؟ آیا لازمه نویسنده شدن هستند؟
به نظر من یک نفر در نهایت باید الفبا را یاد بگیرد. البته این را نادیده نگیریم که در هر رشته یی ممکن است پدیده هایی هم باشند که نخبه محسوب می شوند. من این کلاس ها را (آنهایی را که تا حدی اصولی تر عمل می کنند) لازم و واجب می دانم. البته به شرطی که هنرجوها در آنها به صورت پاستوریزه عمل نکنند.
-یعنی شرط لازم هستند ولی شرط کافی نیستند.
دقیقاً.
-به نظر شما در این کارگاه ها علاوه بر آموزش عناصر داستان و چگونگی نگارش یک داستان سالم تدبیری برای تقویت خلاقیت و گسترش جهان بینی هنرجوها اندیشیده شده؟ چرا که به نظر من اکتفا به سالم نویسی ادبیات را دچار وضعی می کند که هم اکنون ادبیات مان با آن مواجه است یعنی تولید کوهی از داستان های مکانیکی و شبیه به هم.
خود من فقط یک داستان نویسم اما به خاطر مطالعاتی که در حوزه های مختلف داشتم در کلاس هایم معمولاً تمام بار این مسوولیت را به دوش می کشیدم و سعی می کردم در حوزه های مختلف با هنرجوها کار کنم اما این وظیفه من نبود. همان طور که در ابتدا گفتم آموزش داستان باید به صورت سیستماتیک و دانشگاهی تعریف شود.
اگر این اتفاق بیفتد پس از اینکه یک هنرجو توسط افراد مختلف و متخصص آموزش دید و شناخت عمیق فلسفی و روانشناسی و... پیدا کرد، با توجه به کارکرد ذهنی اش انتخاب می کند که می خواهد مثلاً نویسنده یی نیست انگار باشد یا اومانیست یا مذهبی. اما اکنون به دلیل عدم سامان دهی چنین سیستمی تمامی بار این آموزش بر دوش یک نفر است و متاسفانه بیشتر مدرس ها هم یا در این حوزه ورود پیدا نمی کنند یا تخصص ندارند یا این امور اصلاً جزء دغدغه هایشان نیست، اما به نظر من حتماً باید به این مساله توجه شود.
-به عنوان آخرین سوال با توجه به اینکه این کارگاه ها اکنون در حال آموزش تعداد نسبتاً زیادی از علاقه مندان داستان نویسی هستند، آیا می توانیم امیدوار باشیم که در نسل آینده داستان نویسان ایران شاهد ظهور تعداد بیشتری داستان نویس موفق و خلق آثار قدرتمندتری باشیم؟
من به طور کلی به ادبیات امروز بسیار خوش بین تر از ادبیات دیروز هستم. هرچند که بسیاری معتقدند ادبیات داستانی ما در دهه چهل خیلی پربارتر بود، من کاملاً بر این اعتقادم که ادبیات ما رو به پیشرفت است. شاید دیروز عده یی متاثر از ادبیات رئالیسم سوسیالیستی و فقط با یک رویکرد سیاسی داستان می نوشتند اما امروز نویسندگان جوان ما دارای رویکردی فلسفی به هستی اند.
نویسنده های ما امروزه به خاطر بحران های عاطفی و اتفاقاتی که در حوزه های مختلف فکری بعد از انقلاب رخ داده، نسبت به نویسندگان دیروز افرادی متفکرتر بار آمده اند. به همین دلیل من آینده را برای ادبیات داستانی ایران به مراتب فربه تر از گذشته می بینم.