داستان نویس ایرانی با «جلسه داستان» غریبه نیست. او برای ارائه و اصلاح
اثرش نیاز به مخاطبی دارد که بر چم و خم های داستان نویسی آشنا باشد و
نقاط ضعف و قوتش را تشخیص دهد. او از نخستین روزهای نشستن در این نشست ها
شرکت داشته و امروز هم دارد. چه بسیار نویسندگان تازه کار که در این جلسات
به اشتباه راهنمایی شده اند و به بیراهه رفته اند و چه بسیار کسانی که
ناامید در نیمه راه بازمانده اند. اما «کارگاه آموزش داستان نویسی» پدیده
یی نوظهور است. از عمر این کارگاه ها یکی دو دهه بیشتر نمی گذرد و به همین
دلیل بسیاری بر سر مفید بودن یا نبودن شان اختلاف دارند.در همین راستا گفت
وگویی داشتیم با حسن فرهنگی که تا چندی پیش یکی از همین کارگاه ها را
اداره می کرد. فرهنگی برای ادبیاتی ها نویسنده یی نام آشناست که همواره در
تلاش برای خلق گونه های بکر داستان نویسی است. از او تاکنون آثاری چون «زن
ها شبیه هم می خندند»، «لیلی بهانه ناگزیر»، «خاطرات عاشقانه یک گدا» و...
منتشر شده است و هم اکنون نیز کتابی در نقد «کلیدر» محمود دولت آبادی با
عنوان «بازخوانی خشونت پذیری زنان ایرانی» در دست انتشار دارد.
گفت وگوی کتونی چینی با دکتر محمدعلی الستی، نویسنده و پژوهشگر؛
دکتر محمدعلی الستی، پژوهشگر، نویسنده، مدیر پژوهشکده مطالعات انسانی و
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران است. الستی 19 سال است که در
دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور تدریس میکند. او تاکنون دو کتاب «روابط عمومی در 14 گفتار» و «گفت وگوی رادیو» را منتشر کرده
و «جامعهشناسی روابط عمومی» را در دست انتشار دارد.
الستی همچنین مقالههای علمی، تخصصی و کاربردی بسیاری در حوزههای
مطالعات ارتباطی، جامعهپژوهی ارتباطات، تحلیل رسانهها، نشانهشناسی و
روابط عمومی منتشر کرده است.
«تپههایی چون فیلهای سفید» داستان زوجیست که به دنبال یافتن «خوشبختی» سفری توریستی
را آغاز کردهاند. سفری بیآغاز و بیپایان. اما در میانهی این سفر، مرد و معشوقهاش به ناچار درگیر وضعی میشوند که منجر به نوعی رویارویی تمام عیار میگردد. دختر
که دیدی رمانتیک و تا حدودی شرقی و شاعرانه به خوشبختی دارد باردار شده و ورود
کودک را به رابطهی عاشقانهاش، تشکیل خانوادهی آرمانی و تکمیل و خان آخر این
جستجو میداند. اما در نقطهی مقابل، مرد، این نطفهی ناخواسته را سدی بر
هنجارگریزی شیرین خود و معشوقهاش میبیند و ادامهی این سفر را با وجود کودکی که
قسمتی از آزادی او و معشوقهاش را محدود میکند، ناممکن و بیهوده میپندارد.
اسلحهاش را گرفت سمتم و سه بار شلیک کرد: «کیو... کیو... کیو...» خودم را طاقباز انداختم روی فرش: «آخخخخ» و زیر چشمی نگاهش کردم که لولهی هفت تیر را فوت کرد و تفنگ پلاستیکی را توی کمر زیرشلواریاش بند کرد. گفت: «کشتمتتت...» جلو که آمد چشمهام را باز کردم و محکم بغلش کردم. اخم کرد: «قبول نیست... تو مردهای... نباید تکون بخوری...» بینی کوچکش را بین دو انگشتم گرفتم: «خوب دوباره زنده شدم.» با حرکت سر، بینیاش را از بین انگشتهام بیرون کشید: «نخیرم... بابا گفته مردهها همیشه مرده میمونن.» گونهاش را بوسیدم: «خوب اگه باور کنی زندهن دوباره زنده میشن... حالا یه بوس بده...» و صورتم را کمی جلو بردم. از بغلم بلند شد و رفت سمت در اتاق. پاهای کوچکش را میکوبید زمین. داد زد: «نخیرم... بچه بازی که نیستش خانوم... تو جر زنی... جر زن.» داد زدم: «قهر قهر تا روز قیامت...» و خندیدم. صدای خواب آلود همسرم از اتاق خوابمان آمد: «چته باز سر صبح؟»
بلند گفتم: «هیچچی...» اتاق پر بود از اسباب بازی. از روی فرش بلند شدم و رفتم کنار پنجره.
گفتگو با سیدرضاشکراللهی، سردبیر سایت خبری-هنری هفتان
کتونی چینی
دنیای مجازی اینترنت شاید همانقدر که برای بسیاری دنیای فرار از مرزها و بایدهاست، برای بعضی دنیایی جدی، پر اهمیت و کارساز باشد. پدیدهی اینترنت آرام آرام و خاموش در زندگیمان نفوذ کرده و برای بسیاریمان نیازی روزمره از زندگی شخصی و حرفهای شده است. در این قحطی نشریات کاغذی تخصصی ادبیات، شاهد ظهور گستردهی مجلات و سایتهای ادبی در دنیای مجازی بودهایم: پایگاههایی تازه برای دوستداران ادبیات. اما بیشک هر پدیدهی تازهای مشکلات تازهای را هم یدک میکشد. این دنیای بی باید آیا میتواند بستری برای فعالیتهای جدی و پاسخگویی به نیازهای جدی ما فراهم کند؟ ما تا چه حد میتوانیم به نوشتههای روی نمایشگر اعتماد کنیم؟
به دنبال یافتن پاسخ اینها و صدها سوال دیگر به سراغ سیدرضا شکراللهی، صاحب سایت ادبی-هنری خوابگرد و سردبیر سایت خبری-هنری هفتان رفتم. البته به فراخور موضوع مصاحبه، به شیوهی «اینترنتی»!
دستش را عقب کشید. دو سال میشد که عروسی کرده بودیم. از روی مبل بلند شد. رفت کنار پنجره و پرده کرکره را بالا داد. نور هجوم آورد توی هال. تلویزیون روشن بود. گفت: «تا...تا...تازه اوم...مدن؟»