| |
| شنبه 10 اسفند ماه سال 1387 |
| کیو کیو - میلاد صادقی |
اسلحهاش را گرفت سمتم و سه بار شلیک کرد: «کیو... کیو... کیو...» خودم را طاقباز انداختم روی فرش: «آخخخخ» و زیر چشمی نگاهش کردم که لولهی هفت تیر را فوت کرد و تفنگ پلاستیکی را توی کمر زیرشلواریاش بند کرد. گفت: «کشتمتتت...» جلو که آمد چشمهام را باز کردم و محکم بغلش کردم. اخم کرد: «قبول نیست... تو مردهای... نباید تکون بخوری...» بینی کوچکش را بین دو انگشتم گرفتم: «خوب دوباره زنده شدم.» با حرکت سر، بینیاش را از بین انگشتهام بیرون کشید: «نخیرم... بابا گفته مردهها همیشه مرده میمونن.» گونهاش را بوسیدم: «خوب اگه باور کنی زندهن دوباره زنده میشن... حالا یه بوس بده...» و صورتم را کمی جلو بردم. از بغلم بلند شد و رفت سمت در اتاق. پاهای کوچکش را میکوبید زمین. داد زد: «نخیرم... بچه بازی که نیستش خانوم... تو جر زنی... جر زن.» داد زدم: «قهر قهر تا روز قیامت...» و خندیدم. صدای خواب آلود همسرم از اتاق خوابمان آمد: «چته باز سر صبح؟» بلند گفتم: «هیچچی...» اتاق پر بود از اسباب بازی. از روی فرش بلند شدم و رفتم کنار پنجره. - «بابا بیا ببین این مامان خانوم چی میگه... اعباص منو داغون کرده...» ادامه مطلب ... |
|
| |
| یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387 |
| عرصهی ادبیات در وب هم دچار فقر است! |
گفتگو با سیدرضاشکراللهی، سردبیر سایت خبری-هنری هفتان
کتونی چینی دنیای مجازی اینترنت شاید همانقدر که برای بسیاری دنیای فرار از مرزها و بایدهاست، برای بعضی دنیایی جدی، پر اهمیت و کارساز باشد. پدیدهی اینترنت آرام آرام و خاموش در زندگیمان نفوذ کرده و برای بسیاریمان نیازی روزمره از زندگی شخصی و حرفهای شده است. در این قحطی نشریات کاغذی تخصصی ادبیات، شاهد ظهور گستردهی مجلات و سایتهای ادبی در دنیای مجازی بودهایم: پایگاههایی تازه برای دوستداران ادبیات. اما بیشک هر پدیدهی تازهای مشکلات تازهای را هم یدک میکشد. این دنیای بی باید آیا میتواند بستری برای فعالیتهای جدی و پاسخگویی به نیازهای جدی ما فراهم کند؟ ما تا چه حد میتوانیم به نوشتههای روی نمایشگر اعتماد کنیم؟ به دنبال یافتن پاسخ اینها و صدها سوال دیگر به سراغ سیدرضا شکراللهی، صاحب سایت ادبی-هنری خوابگرد و سردبیر سایت خبری-هنری هفتان رفتم. البته به فراخور موضوع مصاحبه، به شیوهی «اینترنتی»! ادامه مطلب ... |
|
| |
| دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387 |
| آن طرف کوچه- میلاد صادقی |
گفت: «می... میخوری م...م...محبوبه؟»
کیسهی پفک را گرفت جلوم. گفتم: «بچه شدی تو هم؟» دستش را عقب کشید. دو سال میشد که عروسی کرده بودیم. از روی مبل بلند شد. رفت کنار پنجره و پرده کرکره را بالا داد. نور هجوم آورد توی هال. تلویزیون روشن بود. گفت: «تا...تا...تازه اوم...مدن؟» ادامه مطلب ... |
|
| |
| شنبه 21 بهمن ماه سال 1385 |
| نگاهی به زندگی و آثار بهرام صادقی- ش.شهیدی |
«در وهلهی اول باید داستان نوشت٬ داستان خاص٬ باید ساخت٬ به هر شکلی و هر جور...فقط مهم این است که راست بگویی.» ادامه مطلب ... |
|
| |
| شنبه 2 دی ماه سال 1385 |
| شعری از محمد رضایی روشن |
«راز»
شب از بستر خاموشی بر کدامین اشک میخندد؟ چشمان سبزت به یاد پژمردگی شانههایم در پناه کدامین آغوش میگرید؟ ادامه مطلب ... |
|
| |
| جمعه 17 آذر ماه سال 1385 |
| راز- میلاد صادقی |
«راز که رفت، اونقدر نشست تنگ دل حمید، مث آینهى دق تا مرد.»
به سیگارش پک زد. از پشت میز بلند شد و رفت کنار پنجره. ـ «حمید بهم گفت. مىگفت اون شب هق هق گریه مىکرده، تو خواب داد مىزده راز، راز...» گفتم: «مىدونى صادق، اصلن بهش نمىیومد که یه روز، یعنى پهلوون اصلن...» ادامه مطلب ... |
|
| |
| شنبه 20 آبان ماه سال 1385 |
| نگاهی به زندگی و آثار گلی ترقی |
گلى ترقى، نویسنده، مترجم، فیلمنامهنویس و شاعر معاصر در سال ۱۳۱۸ در تهران متولد شد.
پدرش - لطفالله ترقى- مدیر مجلهى «ترقى» و از اهالى قلم و اندیشه بود. بیشتر داستانهاى پدر او پاورقى بود و البته رمانى هم نوشت که هیچگاه منتشر نشد. ادامه مطلب ... |
|
| |
| پنجشنبه 18 آبان ماه سال 1385 |
| کدام ادبیات؟ کدام حرفه؟ |
این ادبیات چه تقدسى مىتواند داشته باشد براى من؟ مگر نه که مىنویسم تا رها شوم؟ مگر نه که شعر من، داستان من پشت پایىست به تمام اینها؟ چطور قبول کنم؟ تقدس شکنى من برایم تقدس پیدا نمىکند. نه. نمىکند. ادامه مطلب ... |
|
| |
| پنجشنبه 27 مهر ماه سال 1385 |
| لنگپهنیسم یا سراغ خانهى کدخدا... |
داشتم تو سایتهاى ادبى گشتى مىزدم دنبال خبرى براى لینک که چشمم افتاد به نوشتهاى از دوست ظاهرن نوجوانى به اسم: "شاهین مجتبا پور" . این که مىگویم ظاهرن نوجوان، خصومت نیست؛ هر چه گشتم و پرسیدم، نشانهاى از این آقا پیدا نشد. ادامه مطلب ... |
|